از هند تا کانادا

باران ، تمشک ، خرس و گواهینامه
نویسنده : فرشته - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ٢٢ امرداد ۱۳۸۸
 

اینطور که به نظر میاد وبلاگم مجددا ف.ی.لتر شده!!!! واقعا نمیدونم چرا؟ آخه مگه چی نوشتم؟!! ناراحت به هر حال پست آخرم رو اینجا کپی میکنم

جواب دوستدار ونکوور

 

 ممنون از توضیحات مفصل! واقعا مفید بود و کلی علاقه مند شدم که حتما راجع به رشته شما هم تحقیقات بیشتری انجام بدم! احتمالا باید این کار رو از شروع کلاسهام شروع کنم که دسترسی بیشتری به منابع داشته باشم! چون واقعا نگران هستم و میخوام انتخاب درستی داشته باشم.

باران و تمشک و خرس

 وااای دیروز چه بارونی میومد اینجا!! از صبح یک بند بارون اومد!!! به قول کانادایی ها میگن که یه کانادایی اصیل خودش رو سرش یه چتر از روز تولد بوجود میاد!! چون اگر بخواد از چتر استفاده کنه همیشه باید چتر دستش باشه!

 اینقدر من عاشق بارونم که همش دیروز میخواستم برم بیرون ولی خیلی کار داشتم و عصبی شده بودم! آخرش دیگه با مامان و بابا زدیم بیرون! رفتیم پشت خونمون یه trail هست که از بین خونه ها و بوته ها و درختها میره به سمت بالا! من اولین بارم بود میرفتم توی این مسیر ! خیلی قشنگ بود حیف که دوربین نبرده بودم برای عکس گرفتن! یهو رسیدیم به یه جایی پر از بوته تمشک! چه تمشکهای خوشمزه ای هم بود! یاد اینهایی افتاده بودم که توی جنگل زندگی میکردن و برای غذا از بوته ها تمشک و ... میچیدن و میخوردن! کلی تمشک هم جمع کردیم که مامان مربا درست کنه! زیر بارون تمشک چیدن و خوردن هم مزه ای داشت!

 قبلا توی این کار داوطلبی خرسها ، شنیده بودم که خرسها از کوهها و جنگلها میان پایین تا از تمشکهایی که توی مناطق مسکونی هست هم بخورن! بعد از این یه کمی که راه رفتیم من روبروی مامان ایستاده بودم و داشتم باهاش حرف میزدم. که یهو دیدم با فاصله ۲۰ متر از ما لابه لای بوته ها یه هیکل گنده ی قهوه ای سرش توی بوته ها است و داره تمشک میچینه!! من بلند گفتم مامان! خرس!!! مامانم سریع برگشت و یه نگاه کرد و اونم دیدش داد زد گفت آرههه خرسههه واقعا!!! 

 بعد دوتامون جییییغغغغ و بدوووووووو !!  وقتی اومدیم اینطرف داشتیم نفس نفس میزدیم و میخندیدیم و میگفتیم واقعا خرس بود؟! که یهو دیدیم داره میاد به سمت ما! درست که نگاه کردیم دیدیم یه مرد است که یک سوییشرت قهوه ای پوشیده و کلاهش رو انداخته روی سرش!!! و ما چون از پشت و از لابلای بوته های میدیدیمش فکر کرده بودیم خرسه

امتحان آیین نامه رانندگی

 وااای امروز با کلی استرس من و مامان دوتایی رفتیم امتحان آیین نامه دادیم! اینقدر همه گفته بودن سوالاش پیچیده و سخت است که ما کلی ترسیده بودیم و من بعد از اینکه ۲ بار خوندم یه بارم دیشب تا ساعت ۴ صبح نشستم دوره کردم! آخرش هم توی اداره راهنمایی رانندگی تمام مدت که توی صف بودم داشتم دوره میکردم!! مامان هم کلی خونده بود و دیگه میگفت حتی نمیتونم به کتاب نگاه کنم ( توجه داشته باشید که کتاب نزدیک ۱۴۰ صفحه بزرگ است با کلی نوشته! ( یادمه کتاب آیین نامه ایران کوچولو بود و کم! ). خلاصه که رفتیم و بعد از ۱ ساعت توی صف نشستن نوبتمون شد!

 جالبیش این بود که میتونیستیم زبان فارسی انتخاب کنیم و در اینصورت هر سوالی رو که میخواستیم میتونستیم انگلیسی اون سوال رو هم ببینیم ما هم گفتیم فارسی میگیریم که خیالمون راحت باشه که کلمه ای نباشه که معنیش رو ندونیم! ولی اینقدر بد بود که من تقریبا ۹۰ درصد سوالات رو از روی انگلیسیش زدم! البته بد نبود که باشه چون گاهی هم کمک بود ولی نه خیلی! نه اینکه ترجمه اش بد باشه ها! چون من همه چیز رو به انگلیسی خونده بودم برام سخت بود تازه باید از انگلیسی به فارسی ترجمه میکردم

 خلاصه که بالاخره از این سد هم گذشتیم و هر دو قبول شدیم! سیستمش هم اینجوری است که کلا ۵۰ تا سوال است و به محض اینکه ۴۰ تا سوال درست ( قبول ) یا ۱۰ سوال غلط ( مردود ) جواب بدی خود بخود از سیستم خارج میشی ! و بقیه سوالات رو نمیتونی جواب بدی! من کلا ۴۲ تا سوال جواب دادم که ۲ تاش غلط بود و سر سوال ۴۲ ام دیگه ۴۰ تا سوال رو درست زده بودم و قبول شدم.

 حالا برای امتحان عملی وقت گرفتم که ۲۹ سپتامبر وقت داده یعنی بیشتر از ۱ ماه و نیم دیگه!!! خیلی بده!

 


 
comment نظرات ()